|
|
نژاد گي آريايي |
|
|
اين تقريرات بسي رساست : انسان بودن آريايي را در آن در حالت ناب و بنيادين خويش چه روشن مي بينم آموختيم كه انديشه " خون ناب" هرگز پنداشت بي آزاري ( غير موذي) نيست بلكه وارونه اين قضيه به تمام و كمال راست مي آيد . از سويي ديگر به روشني مي بينيم كه چنين حقدي حقد فرو غلطيدگان به چنان مرتبت فرو ديني از انسانيت در نزد كدامين از مردم جاودانه شده است . مي بينيم كه اين كين ورزيدن در ميان كدامين مردم " دين" و در كجا " نبوغ " شده است . از اين نظرگاه انجيلها را بايد وثيقه اي از طراز نخست شمرد و بيشتر آن سفر " انوخ" را مسيحيت بر آمده از يهوديت كه تنها تفسيرش گياه رسته از همين خاك است شگردي كاملا واژگونه را نمايندگي مي كند واكنشي بر ضد هرگونه اخلاق استوار بر " دست آموز كردن " " اخلاق تبار " " اخلاق تبعيض " مسيحيت كاملا مخالف تبعيض آريايي است . شكل واژگونه ارزش هاي آريايي پيروزي ارزش هاي دون پايگان مايه مژدگاني فرومايگان و مسكينان خشم و خروش همه پايمال شدگان و بيچارگان و مسخ شدگان و تازيانه خوردگان ضد نژاد پرستي – نژادگي است. " فردريك نيچه" |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اسفند 1383ساعت 2:14 بعد از ظهر  توسط سهند |
|
||
|
|
اسكيس چيست ؟ |
|
|
همانگونه كه جهت ارايه يك متن ادبي از قلم و سخن استفاده مي كنيم و ارايه خوب آن بر حسب اينكه چگونه از كلمات بهره بگيريم و فكر را در قالب آن جايي دهيم مشخص خواهد شد . در معماري نيز وسيله ارايه ترسيم وطراحي مي باشد كه بر حسب مهارتمان در نوع ترسيم مي توانيم محتوي و مفاهيم فكري معمارانه را در قالب يك طرح معماري به بيننده منتقل كنيم . مسلم است كه هر چه نحوه ارايه بهتر و قويتر باشد يعني مفهوم و خواسته مان را بهتر معرفي و ارايه نماييم بيننده و سفارش دهنده راغب تر خواهد شد و اگر موضوعي به صورت مسابقه در بين عدخايي از معماران برگزار شود و ضوابط درست در انتخواب آن به كار رود معمولا هييت قضاوت كننده به آن توجه بيشتري خواهند كرد كه كار را با ارايه معمارانه و كيفيتي بهتر و جذابيت خاص آن عرضه كرده باشد . فلسفه اسكيس در معماري و برگزاري برنامه آموزشي براي آن بر اساس همين نگرش مي باشد . چون اگر يك معمار خوب و درست فكر كند و قادر نباشد افكارش را به نحو شايسته و صحيح منتقل نمايد در اجتماع حرفه ايي موفق نخواهد بود . اصول اوليه اسكيس در دروس پايه ايي معماري گنجانده شده است . طراحي دست آزاد و هندسه و پرسپكتيو عوامل اوليه جهت تمرين و بدست آوردن مهارت اوليه مي باشد . حال ببينيم اسكيس چيست و چگونه مي توان به مهارت هاي قابل قبول در آن دست يافت . اريه فكر اوليه ايي كه بتواند مفاهيم اصلي كار را نما يش دهد را اسكيس مي گويند بنابراين نه تنها در معماري بلكه در تمامي رشته هاي هنرهاي تجسمي نيز اريه اسكيس از اهميت خاصي برخوردار مي باشد ولي بهتر است هر رشته از وسايل تخصصي خود در اريه آن بهره ببرند . يك نقاش مي تواند انواع رنگها قلم موها و وسايل ترسيم را در اسكيس خود به كار ببرد در صورتي كه يك معمار لزوما نيازي به آن سبكها و وسايل آن نقاش نخواهد داشت ولي آنچه بديهي است اينكه مدت زمان طراحي و ارايه يك اسكيس بر حسب ابزار بكار رفته مي تواند متفاوت باشد . در هر صورت يك معمار موظف خواهد بود كه در مدت زمان ارايه اسكيس را تقليل دهد و مهارت خود را به يك حداقل قابل قبول زماني و كيفي برساند . به همين منظور است كه در دانشكده معماري اسكيس را به صورت مسابقه با يك مدت زمان محدود برگزار مي كنند . مهمترين عامل در دستيابي به مهارتهاي لازم و ارايه اسكيس موفق علاقه توام با كوشش و تمرين مداوم است . اين دو عامل كمبود استعداد فرد را جبران مي كند . اگر چه استعداد عامل مهمي است كه پيشرفت انسان در هر زمينه ايي كه از آن برخوردار باشد در زمان كوتاهتر از حد طبيعي تضمين مي كندولي كمبود آن با دو عامل ذكر شده فوق جبران پذير است . تمرين در طراحي به خصوص طراحي دست آزاد قاعدتا بايد قبل از شروع تحصيل در معماري آغاز كرد و اگر كسي پس از قبولي در رشته معماري تمرين در اين زمينه را آغاز كند و آنرا جدي بگيرد به سرعت از مواهب آن بهره مي گيرد . عامل ديگري كه در مراحل اوليه ياري دهنده دانشجو در يادگيري اسكيس مي باشد مطالعه و مشاهده كارهاي خوب و تقليد از تكنيك و روشهاي بكار گرفته شده آنهاست . مسلما در مراحل پيشرفته اين روش كاربرد خوبي نخوهد داشت چون يك معمار پس از طي تجربه هاي گوناگون بايد خود به روش خاصي با كيفيت مطلوب دست يابد و به اصطلاح صاحب سبك شود . بنابر اين نحوه ارايه كارهايش نيز بايد شناسنامه داشته باشد. سيمون آيوازيان دانشيار گروه معماري و |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اسفند 1383ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط سهند |
|
||
|
|
خودكشي دين از نگاه ويل دورانت |
|
|
در اجتماعات و مدنيت هاي عالي هميشه كشمكشي ميان دين و اجتماع برقرار است دين در ابتدا با جادوگري به انسان خسته و منحرف كمك مي كند و هنگامي كه توانست وحدتي در اخلاق و عقيده ميان ملتها برقرار كند به منتها درجه ترقي خود مي رسد . همين وحدت است كه براي پيدايش دولت و پيشرفت هنر عامل بسيار موثري است پس از آن هنگامي كه دين به دفاع از گذشته خود مي پردازد نزاعي درگير مي شود و دين خودكشي مي كند و از بين مي رود دليل اين امر آن است كه هر چه معلومات و معارف زيادتر مي شود اصطكاك آنها با علوم ديني و الهي كه بسيار به كندي در تغيير است شديدتر مي شود در اين وقت مردم احساس مي كنند كه نظارت رجال دين در مورد علوم و ادبيات همچون بند گراني مانع پيشرفت است در نتيجه جنگي ميان علم و دين درگير مي شود سازمانهايي كه در دست رجال ديني است همچون امور حقوقي و جزايي و فرهنگي و اخلاق و ازدواج و طلاق رفته رفته از نظارت دين سرباز مي زنند و به شكل سازمانهاي دنيايي يا غير ديني در مي آيند تا حدي كه دين پاره ايي از اوقات آن عمليات را غير ديني يا خلاف شرع معرفي مي كند. روشنفكران رفته رفته اصول دين را پشت سر مي گذارند و كمي پيش از آن قيود و اخلاق را نيز ميگسلند از اين پس فلسفه و ادبيات عنوان ضديت با دين را پيدا مي كند آخر اين جنبش به آنجا مي رسد كه مردم با شدت به پرستش عقل مي پردازند و تمام اصول و عقايد را با چشم شك و ترديد نگاه مي كنند . اين شك فلج كننده سرتاسر وجود مردم را فرا مي گيرد رفتار بشر كه ديگر از اتكاي دين برخوردار نيست دچار هرج و مرج اپيكوري خاصي مي شود حياتي كه مايه تسليتي از ايمان و عقيده را ندارد هم براي فقيران و بيچارگان كه از فقر خود آگاهي دارند و هم براي ثروتمنداني كه ثروت خسته شان كرده است همچون باري سنگين و غير قابل تحمل مي شود . در پايان كار اجتماع فرو مي ريزد و عقيده ديني را با خود ساقط مي كند و هر دو برابر و هماهنگ از دنيا مي روند . ولي چندي نمي گذرد كه اسطوره جديدي در ميان طبقات مظلوم و ستمديده ظاهر مي شود و آرزوي بشر را در غالبي جديد مي ريزد و كوشش بشري با نيروي جديدي به كار مي افتد و پس از قرنها هرج و مرج مجددا مدنيت تازه اي را روي كار مي آورد. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اسفند 1383ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط سهند |
|
||
|
|
DREAMERS (رویابین ها)، دیالکتیک رویاهای ساختارشکنانه! |
|
|
پس از فیلم های دهه 80 برتولوچی در پیوند ایده های لاکانی و مارکوزه ای سنتز روانکاوی و مارکسیسم ، این فیلم شاید صریح ترین و شخصی ترین و در عین حال سینمایی ترین فیلم سال های اخیر برتولوچی است OmidHabibinia@hotmail.com خلاصه داستان فیلم:
در باره کارگردان: برناردو برتولوچی با بیست و دومین فیلمش بار دیگر پس از پنج سال درخشش تازه ای می یابد، وی که در جوانی شاعر و عضو حزب کمونیست ایتالیا بود، اولین کار سینمایی خود را با دستیاری در فیلم پیر پائولو پازولینی آغاز کرد.فیلم های او در جشنواره هایی چون ونیز ، برلین و کن با استقبال بسیاری روبرو شده و جوایز فراوانی به ویژه از منتقدان دریافت کرده است.برتولوچی در باره این فیلم گفته است که می خواسته تا با بازآفرینی خاطره یک قیام، آرمانخواهی نسل جوان علیه سرمایه سالاری در سیاتل ، علیه G-8 و در جنوا را گرامی بدارد.
مثلث متئو ،دو قلوها ایزابل و تئو در عین حالی که نمایانگر تعارضهای مختلف زندگی روشنفکری در آستانه کمون پاریس در مه 68 هستند ، بازنمایانگر کارکترهای متضاد دیالکتیک روایت پست مدرن نیز هستند. ایزابل به جای خودویرانگری به مقابله با هجوم پلیس کشیده می شود و تئو سرانجام تصمیم به حمله به جای عقب نشینی می گیرد.بازی خیره کننده لوئیز گارل در نقش تئو به خوبی می تواند پیچیدگی ها و تعارض های شخصیت وی را نمایان سازد و از وی پرسوناژی به یاد ماندنی بسازد که شاید شبیه گدار باشد.بیهوده نیست که برتولوچی جا به جا در فیلمش به گدار اشاره می کند و با بازنمایی صحنه رکورد گرفتن دویدن در موزه لور در فیلم دسته خودشان ( Bande à part) به وی و آرمانخواهی ساختارشکنانه نسل خودش ادای دین می کند. از این قرار اتوپیای پاریس مه 1968 بار دیگر فرا روی ما قرار می گیرد تا روایت تاریخمند مدرنیسم را از واقعیت با سر آغاز قرار دادن سینماتک پاریس به مرکزخیزش رویابین ها ، به نقد بکشد و رمانتیسیسم انقلابی دهه شصتی را در برابر چالش های نسل مخالف خوان جدید قرار دهد. به این معنا بازشناسی مفاهیم در رویابین ها ما رابه سرچشمه های رویایی ادیپال می کشاند رویایی برای شورش از طریق شهود اسکوپوفیلیایی که هرچند در تعارض با واقعیت عینی ( سرکوب خشن سرمایه داری / مدرنیسم ) قرار می گیرد اما نقشی کاتارسیس گونه نیز می یابد . شاید از همین روست که برتولوچی به مد چپ گرایی دهه شصتی بدون درک واقعی ایده های انقلابی در پراتیک اشاره می کند . شاید بتوان گفت پس از فیلم های دهه 80 برتولوچی در پیوند ایده های لاکانی و مارکوزه ای سنتز روانکاوی و مارکسیسم ، این فیلم شاید صریح ترین و شخصی ترین و در عین حال سینمایی ترین ( و به ویژه به واسطه بازنمایی سینما/ آینه / اسکوپوفیلیا) فیلم سالهای اخیر برتولوچی است. فیلم شناسی برناردو برتولوچی: زندگی و آثار برناردو برتولوچی سایت رسمی فیلم چند صحنه از فیلم آگهی فیلم ( برای فرانسه) آگهی فیلم (برای آمریکا ) سایت ایتالیایی فیلم(همراه با موسیقی اصلی فیلم) نقدهای فیلم مصاحبه با برتولوچی در باره رویابین ها ◊ ◊ ◊ بروکسل مارس 2004 |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اسفند 1383ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط سهند |
|
||
|
|
بگذار بسوزم |
|
|
بگذار بسوزم همچون شهابي كه لحظه يي . چه باك كه نابود خواهد شد . او ديگر آن سنگ حسرت كش سرگرداني نخواهد بود كه درخشيدن خورشيد را نظاره كند خطي در سياهي شب و لحظه ايي و نگاهها و جلوه اي در شب ولي گوي عظيم فروداشتي و فروشدي تا ابديت. شهاب يك بار و براي هميشه. THOSE PEOPLE WHO TELL YOU NOT TO TAKE CHANCE THEY ARE ALL MISSING WHAT LIFE IS ABOUT YOU ONLY LIVE ONCE TO TAKE HOLD OF THE CHANCE DON,T END UP LIKE OTHERS THE SAME SONG AND CHANCE METALLICA |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اسفند 1383ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط سهند |
|
||
|
|
سرود سروري : جنگ با انسان |
|
|
چرخشي به دور خويش مي كنم از نگاههايي كه در پس آنها درياي نگا هي نمي بينم . اين آدمهاي خسته و فرسوده و من هم اينك خسته ام. در درياي از آن همه هيجان كه دو ماه تجربه اش كرده بودم . در چشمان دختركاني كه گرد بود آدمي را مي نگريسشتم كه قصد لرزش آسمان و ستايش زمين را دارد. اين آدم خسته مي شود مي خندد و گهگاه هم قطره اشكي از دلتنگي هايش سرازير مي شود آنچنان قدرت و چنان خاكبازي را تجربه مي كند كه دوست ندارد ديگران از آن نصيبي ببرند و شايد هم دارد ولي مي داند كه زبانش عاجز است عاجز از چرخش منظم كلمات. ديگر نظمي برايش معنا ندارد چون ديگر معنايي در خود نمي بيند ديگر در پس چيزي اسير نيست فرياد مي زند كه آريا را يافته ام . آريا چيست؟ مي گويد كتابي خواهم نوشت درباره يك منش. حجابها را پس خواهد زد مي نويسد از آزادي هنر زندگي و ميل به فراتر از انسان . آن پرده هاي كدر را خوهد سوزاند و در درخشش آتشش پايكوبي خواهد كرد . آن عظمت كاذب آن بهشت خلسه آور زندانهاي سستي كژدمهاي پير و فرتوت ستايشهاي برده وار بناهاي در هم مچاله شده نفس هاي متعفن تابلوهاي دروغ يصا هاي سترن را خوهد سوزاند و در شادي خويش خواهد رقصيد. به آنهايي خواهد خنديد كه حتي از نوشتن نام انسان نيز عاجز هستند پس ديگر نامها را در سرابي بي منتها نخواهد يافت و رويايش را نخواهد ديد . جنگ قدرت چه زيبا صداقت جنگاوري چه هولناكو هوسباز و صلح در برابر انسان چه زبوني خوار كننده اي . كرمي فروتن خواهد بود در آشتي با انسان و عقابي تيز پرواز و جنگاور و مغرور در ضديت با انسان. نام خرد انسان در برابرش ناآشناست او به چيز ديگري مي انديشد ولي نه انديشيدني در پس تظاهرهاي نامطمين انديشيدني در باب ذهنيت برتر و برتري خواه. برتري در برابر برترينها و دانستنيهاي غمناك و سنگين و شورشي بر عليه خود. سوزاندن و سوزاندن و در درخششش رقصيدن. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اسفند 1383ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط سهند |
|
||
|
|
منش در نژاد پارس |
|
|
- زندگي پارس به سياست وجنگ بيشتر از مسايل اقتصادي وابستگي داشت و ثروت آن سرزمين بر پايه قدرت بود. - پارسيان به آن فخر مي كردند كه قوانين ايشان تغيير ناپذير است . - آنچه مايه شگفتي مي شود اين است كه مردم پارس با وجود ديني كه داشتند تا چه حد بي رحم بودند. - آنچه از تاريخ پارسيان با ستايش و تحسين ذكر مي شود اين است كه به ندرت اتفاق مي افتد كه فرد پارسي براي جنگ به مزدوري گرفته شود . - پارسيان در سخن گفتن صريح در دوستي استوار و مهمان نواز و بخشنده بودند بر رعايت آداب و معاشرت به اندازه مردم چين مراقب بودند پاكيزگي را پس از زندگي بزرگترين نعمت مي داشتند. - ثروتمند برتر از مردي است كه ثروت ندارد. - خانواده در نظر پارسيان مقدسترين سازمان اجتماعي به شمار مي رود. - پارسيان جز هنر زندگي هيچ هنري به فرزندان خود نمي آموختند. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اسفند 1383ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط سهند |
|
||
|
|
تصویری از خرد تا کلان در اصفهان |
|
|
در چرخشي كه به دور كاينات و عناصر در هم تنيده شده مي كني به جايي خواهي رسي كه " مادام ديولافوا" ايستاده بود و مناره بلند " مسجد علي " را نگاه مي كرد كه در درونش روي كف فرش شده شبستانش زن مرد توريستي كفشهاي خود را زير سرشان گذاشته اند و در سايه خنكي و آرامشي همچون موج لرزشي بر روي آب پر ماهي حوض وسط حياط مي اندازد خوابيده اند .در جايي ايستاده اي كه كوچه اش رنگ تغيير زمانه نگرفته چرا چند تابلوي مغازه آويزان است و صداي دستگاه " بيل ساز " در كارگاهي به گوش ميرسد چند عبا پوش نقاشي "ديولافوا" هم جايشان را به مردان شلوار و پيراهن پوش داده اند . پشت سرت " سبزه ميدان" و اتوموبيلهايي كه به دور ميدان تازه سازش طواف مي كنند . به ياد روايت "سياح فرانسوي" مي افتي كه وقتي "شاه عباس" پس از رد شدن پيشنهادش براي خريد "بازار كهنه " اصفهان از سوي يكي از شاهزادگان قديمي ايران دستور ساخت ميدان " نقش جهان" را داد تا موقعيت ميدان هنه را از بين ببرد. در فاصله كمي از " مسجد علي " مسجد جديدي مي سازند مسجد نيست خانه اي كه در ميان خانه هاي ديگر گم شده است . به سراغش كه مي روي فقط آجر سه سانتي حياط بدون رواق نه گنبدي نه منارهاي كه شايد نبودنشان بهتر باشد فقط ديوار عمودي كاشي كاري شده كه در اين وانفساي معماري گم شده است . اين بنا همچون برادران هم خونش بويي از هويت مسجد نبرده است و در برابر آن همه بناي با ارزش پيرامونش چيزي براي گفتن ندارد. اين معماري نوين درعصر كنوني بايد سرچشمه مفاهيمي باشد كه در رسيدن به آن فرم را در درجه دوم اهميت قرار داده و بتواند الگوهاي مختلفي از طراحي را بر مبناي مفاهيم پايدار و دروني خود تجربه كرده باشد . اين برداشت محتوايي در تقابل با برداشت فرمي كه به بازنمايي نظير به نظيرعناصر و الگوهاي معماري گذشته در معماري امروز يعني استفاده از طاق و گنبد و مناره كه كاملا تقليدي است مي پردازد به مفاهيم بنيادين معماري اسلامي همچون ريتم و تكرارو هندسه و تقارن روي مي آورد و سپس آنها را در غالب فرم هاي امروزي ميريزد. خلق فرم با اين روش همراه با جسارتي بوده است كه در آن معمار هيچ ابايي از تجربه فرمها و الگوهاي جديد در غالب مفاهيم مشخص نداشته است و باعث گرديده كه فرمهاي معماري سنتي در طول ساليان دراز ثابت نمانده و در هر دوره اي فرم جديدي تجربه و جايگزين فرمهاي قبلي شود . به طوريكه مثلا پس از تجربه طرحها و الگوهاي مختلف تقريبا در دوره صفويه به الگوي واحد چهار ايواني دست يافته اند. چيزي از سمت خيابان و ميدان مثل خوره به سمتت مي آيد از اين هجوم غريبه ها به وحشت مي افتي. مي سازند و جلو مي آيند نو در برابر كهنه صف آرايي كرده سقف تعدادي از گذرگاهها در شرف ريختن است همه چيز قديمي شده اخطاريه شهرداري و سپس خراب كردن و بعد ميلگرد آهن شيشه مي آيد .با خودت مي گويي بار ديگر كه گذارم افتاد از اينجا عكس خواهم گرفت چون در آينده شايد نتواني جايي را كه "مادام " ايستاده بود را پيدا كني . هر بناي قديمي يا بازسازي مي شود يا تخريب ولي آنها چگونه گزينش مي شوند ؟ و آنهايي كه بازسازي مي شوندچه استفاده اي از آنها مي شود . حقيقت تلخ اينجاست كه تنها تعداد كمي از بناهاي قديمي كه ارزش هنري و معماري داشته باشند از خطراتي كه در كمينشان است رهايي يافته و اين فرصت را مي يابند از طريق "سازمان ميراث فرهنگي " مورد مرمت و بازسازي قرار گيرند . طبق قانون اين بناها را نمي توان تخريب كرد مگر اينكه بلايي از ناكجا آبادي بر سرشان نازل شود و كدام فرشته بلا آوري بهتر از صاحبان ارث برده آنها ( نمونه هايي در محله سنگ تراشها) كه پشت بام بنا را آب مي گيرند تا سقف ضعيف آن فرو ريزد و عملا ساختمان تخريب شود. در درخشش گوي عظيم حيات بخش همچون لكه اي در پهنه آسمان آبي سرت را كه بالا مي گيري انتهاي سر به فلك كشيده مناره آجري در هاله اي از نور محو مي شود . رنگ اخرايي آجر مناره در زمينه روشنش زيبايي چشمگيري را خلق مي كند كه كمتر مي توان مشابه آن رادر ساير مصالح به ويژه مصالح جديد ديد آجري كه در تنه بلند مناره آرام گرفته است خاطره روزهاي تلخ شيرين فراواني را به ياد مي آورد و به خاطر مقياس انسانيش از گذشته هاي دور مونس مردمان اين مرز و بوم و يك ماده دوست داشتني است . آرام ارام به به پايين ميآيي چند عبا پوش نيستند در خم بازار گم شده اند تو هم همراهيشان مي كني و از تنها رسته وارد بازار قيصريه مي شوي با مردم و بافتشان مي شوي و محصور در ريتمي آزاد و بي منتها. اينجا بازار است در محيطي بسته همچون مامن امني كه همه چيز را در خود جايي داده مردم كالا چرخ دستي ها سر و صدا و داد ستدها هر چه را براي معني بخشيدن به هنر زندگي لازم است . راسته اش طولا نيست ولي در پيچ و خمش آنچنان محو تنوع ميشوي كه اگر وجب به وجب آنجا را بلد باشي ممكن است گم شوي از كاروانسراي "شاه ماهي ها" تا "كاروانسراي سفيد " مسجد خياطها " " كاروانسراي مرواريد كيش "" بعدش هم " سراي حاجي كريم" ... اينها عناصر حيات بخشيند كه بر روي ساقه تناور اصلي خودنمايي مي كنند رمان و شعريند براي خواننده اي يابنده كه بر او تاثير مي گذارند موسيقي در بر گيرنده هستند در تركيب استا دانه ميان قطعات مرتبط و معماري نماديني كه علاوه بر تامين اهداف عملكرديش خود بيانگرتيوري هاي انتزاعي و عناصر آرمانگرايانه است . مي توان در اين گذر تاريخي قدم زد و مطمين بود تغييري نكرده اگر هم كرده بيشتر فقط لطمه زده است پس بهتر است به آن الوان نوري كه از سقف نورگير بازار به درون تراوش مي كند گوش بسپاري چون راهنمايت خواهد بود اين نور جوهر معنوي دارد و در درون غلظت ماده نفوذ مي كند و آن را تبديل به صورتي شريف و شايسته مي نمايد كه مناسب زندگي نفس آدمي است اين ماده خود را از فضاي اطرافش تفكيك مي كند فضا در درون صورتهاي مادي محصور شده است ديوارها و طاق ها و رواقهاي بازار تعيين فضاي درون شهري سنتي را مي كنند و انسان سنتي در درون آن در حركت و حيات است . در آن همه تبلور سنت و زيبايي به دنبال تغييري مي گردي كه هم دلخورت مي كند هم هيجان زده . حيف است در ميان تيمچه ها و طاق قوس ها پاساژهاي نوساز و قديمي را مي بيني كه زشتيش را به رخ مي كشد يا سقف هاي چوبي نخراشيده اي كه در در رسته هاي حاشيه راسته هاي اصلي و در غياب گنبدهاي نورگير خودنمايي مي كنند . در رسته طلا فروشها اين تغيير وضعيت بهتري دارد گنبدهاي نور گير به زيبايي مرمت شده است رسته در راهرويي طولاني به حوض زيبايي منتهي مي شود ويترينهاي نوساز چوبي مغازه ها با جلايي درخشان در ميان نورهاي مصنوعي ظاهري امروزي و در عين حال سنتي ايجاد كرده است حسي در ميان حس ديگر مهمان شده و هر دو همديگر را پذيرفته اند بازسازي و تغيير دكوراسيون در بعضي از تيمچه ها به خصوص تيمچه اي كه به صراف ها اختصاص دارد نيز به همين ترتيب است. دكوراسيونها و عناصر جديدي كه وارده فضاي سنتي مي شوند در بر دارنده ارزشهايي غير از ارزشهاي ما هستند و وقتي معماري سنتي آن را پذيرا شد فضاي جديد مي تواند شروع خارق العادهاي براي نتايج تازه شهودي فراهم كند ولي درك و اجراي اين مسيله پيچيده است زيرا بناي ميزبان توسط معماري ساخته شده است كه با تضمين و كاربرد كافي از پيمون طرح اجرا و محا سبه را در آن واحد انجام ميدهد بدون اينكه از نااستواري بنا يا بي اندامي آن نگراني داشته باشد پس برنامه ريزي جديد بايد بتواند خود را با اين شرايط وفق دهد و آ‹ را به خوبي درك كند . ويترين و چراغهاي پر نور كف پاركت شده و شيشه و... همه ارمغان معماري مدرني هستند كه جهاني فراتر از حد شفاف ايجاد كرده است جهاني كه در آن نور همگن روشن براي منع هر امر ديگري فاقد از تا ريكي به كار رفته است . در بازار نور مانند الهامي الهي از دريچه اي باريك به درون تراوش مي كند و در آن بازي نور فضا تعريف مي شود پس در اين حالتي استفاده از نورهاي مصنوعي به معني مرگ فضاست و آن همه روشنايي در تضاد با روش جلب توجه گذشتگان كه مبتني بر صداقت و راستي بود همان قطعيت تاريكي مطلق است تقابل بين معماري سنتي ايران و مدرن از همين جا ناشي مي شود " تادايو آندو " در اعتراض به مفهوم نور در معماري مدرن مينويسد پنجره ها آزاد از محدوديت سازه مي گردد كه اجازه ساخت در هر ابعادي را پيدا مي كند اما به جاي نتيجه آزاد ي نور در معماري جان بخش و حيات بخش به گونه اي غير موثر از دست رفته است . چيزي كه در معماري سنتي ما به بهترين وجهي آن را به دست آورد. به دنبال " اوس ممد " مي گرديم كسي كه هر هفته كنار سفره ساده اش روي بينه يكي از شاه نشينهاي " حمام شاه " پذيراي دانشجويان " معماري سنتي " و " مرمت آثار باستاني " است تا سالها تجربياتش را در مرمت بناها من جمله همين حمام و آ‹ طرف ميدان " نقش جهان" در " كاروانسراي مقصود" و در طاقهايي كه با همان مصالح سنتي اجرا مي كند در اختيارشان قرار دهد. "حمام شاه" در گوشه اي از بازار نزديك سر در قيصريه كم كم از خواب طولانيش بيدار مي شود و با پوشيدن لباس جديدي خاك گذر زمان را از روي تنش مي تكاند تا به صلاحديده " ميراث فرهنگي" تبديل به كارگاه و نمايشگاه سفال گردد بنايي كه تمام عناصر ساخت يك حمام سنتي را در خود لحاظ كرده است فضاي غير مستقيم ورودي كه به بينه اي بزرگ با شاهنشينهايي در چهار طرف منتهي مي گردد. فضايي ميان در و سپس گرم خانه و خزينه كه كه با فضا هاي خود محيطي خشك و نيمه مرطوب و مرطوب را فراهم مي كردند جالبترين عنصر اين حمام استخر يا " چاله حوض " است جايي مختص حمامهاي بزرگ ومجلل با طول و عرض نه در شش كه در قديم جوانها و پيرها در آن آّ بازي و شنا مي كردند و پشتك و بارو مي زدند. مي توان به جاي خريب اين بنا كه بازتاب بخشي از زندگي گذشتگان است حفظش كرد تغييرات جزيي در آن داد سقف آن را كه به خاطر كاهگلي كردن هاي متعدد سنگين شده است با لايه برداري سبك كرد لايه هاي آهكي آن را تراشيد و به بازسازي كاشي ها پرداخت . احيانا براي استفاده مناسب از بعضي فضاها ديوارها را برداشت و به زيبا سازي و نازك كاري پرداختتا پس از اتمام بازديد كننده در بدو ورود اولا احساس كند درون فضايي سنتي قرار دارد دوم حمامي قديمي است كه اكنون به كارگاه سفالگري تبديل شده پس ساختمان زنده است. در بام حمام تپه هاي كوچك خوش رنگ تا ابد ادامه دارد شيفته ات مي كند به پايان سفر نزديك مي شوي سردر در نزديكيت مي درخشد هنگامي كه در ممنوعه اش را باز مي كني در راهروي نيمه تاريكش عكسهاي سياه و سفيدي را مي بيني در روايتي از تاريخ و بعد دريچه اصلي و بالكن دو طرفش و اينك جهان در زير پايت است نقاشي يكي از جنگهاي "شاه عباس " با اتابكان در بالا و در پايين تصاوير مردان و زنان اروپايي كه در سر ميز شام جام شراب در دست دارند. اميدواري كه اين نگارستان دلپذيري كه در طلوع راستين ديگري از رونق و آباداني قرار دارد زيباتر و باشكوهتر از ديروز و روزگاران پيشين با پرنيان رنگ گلها و فضاهاي سبزي كه در هر كوي وبرزنش خودنمايي مي كند در هم آميزد تا زيباي و شادابي را در فضاي شهري مفهومي تازه بخشد و بناهاي تاريخي به عنوان نمادهاييي قدرتمند در بر گيرنده يك سلسله روشهاي تفكر و كردار است كه با معنا بخشيدن به فضاهاي شهري در مجموعه اي واحد بازگو كننده راه و رسم زندگي مردم عصر خود باشد. از اين ديدگاه نياز به مرمت صحيح و اصولي در حركتي از خرد به كلان در بافت شهري با خود بنا به وجود ميآيد و با گذشت زمان به علت تغيير شرايط اوليه ساختمان و تغيير پذيري شرايط كاربرد و بهره بري از بنا به شكلهاي تازه تري مطرح مي شود توجه به اين نكته ضروري است مرمت روندي است كه بايد ويژگيهاي خاص خود را حفظ كند. سهند منشي پاييز 1382 پايان |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند 1383ساعت 5:41 قبل از ظهر  توسط سهند |
|
||
|
|
سوشیانس کیست؟ |
|
|
سوشیانس کیست؟
همیشه انسانها در طول تاریخ به دنبال کسانی بوده اند که دارای توان مافوق بشری باشند . این ابر انسانها وظیفه شان آزاد سازی انسانها ی در بند فساد و جبر زمانه و حاکمان زور گو بوده است . زرتشتیان معتقدند در هر عصر و زمانیکه فساد اخلاقی و هرج و مرج در میان مردم پیدا میشوداز برای هدایت و دلالت و برگشتن مردم براه راست و نجات از اغوا و اضلال شیطان اهورمزدا پیغمبری میفرستد. آخرین پیغمبر مخصوصی که خداوند از برای نجات نوع بشر از شر اهریمن میفرستد و پس از ظهور او قیامت قیام مینماید سوشیانس خواهد بود |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند 1383ساعت 1:36 قبل از ظهر  توسط سهند |
|
||
|
|
«رقص باله با چاشنی ژیمناستیک» |
|
|
«رقص باله با چاشنی ژیمناستیک»
کانال یک - سیگار یک کانال دو - سیگار دو کانال سه - سیگار سه . . . کنترل دکمه هاش تکون نخورد. سیگار دیگه دود نکرد.دودها از رشته تبدیل به مه شدند.مبل قریچ و قروچ کرد.دنیا کج و معوج. بلند شد. ایستاد.بعد رفت. پله یک - سیگار یک پله دو - سیگار دو پله سه - سیگار سه . . . دکمه چراغ تکون خورد.چراغ را روشن کرد.سیاهی ها تبدیل به راهرو شدند.پارکت کف قریچ و قروچ کرد.در توالت باز شد. ایستاد. بعد راه رفت. مچاله شدن معده - سیگار یک مچاله شدن معده - سیگار دو مچاله شدن معده - سیگار سه . . . شیر دستشویی تکون خورد. هواکش را روشن کرد.بوی صابون با بوی اسید قاملی شد.قریچ قروچ کرد.آب قطع شد. ایستاد. بعد راه رفت. پله یک - سیگار یک پله دو - سیگار دو پله سه - سیگار سه . . . در تکون خورد.یخچال چراغشو روشن کرد.سیاهی تبدیل به یک آب تلخ شد.در بطری قریچ و قروچ کرد.باز شد . ایستاد.بعد راه رفت. قلپ یک - سیگار یک قلپ دو - سیگار دو قلپ سه - سیگار سه . . . مبل تکون خورد.تلویزیون لامپشو روشن کرد.سیاهی تبدیل به تصویر شد.فنرها قریچ و قروچ کردند. کانال یک - سیگار یک کانال دو - سیگار دو . . . امشب برنامه داشت.رقص باله با چاشنی ژیمناستک |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند 1383ساعت 1:36 قبل از ظهر  توسط سهند |
|
||
|
|
اسطوره شناسی سوشیانس |
|
|
اسطوره شناسی سوشیانس:
اهورمزدا خدای ایرانیان در"بهمن یشت" رشته حوادثی را راجع به آینده ملت و دین ایران برای زرتشت پیشگویی میکند . در آن هنگام ایران محل تاخت و تاز هواداران اهریمن قرارمی گیرد که با "دیوان ژولیده مو از تخم خشم" نامیده شده اند . در این هنگام انسانهای پست آوارگان فرومایگان سرزمین مقدس ایران را تصاحب می کنند. و همه چیز را میسوزا نند و میآلایند تباه میکنند. تا آنجا که روستاها ی بزرگ به شهر و شهر بزرگ به ده و ده بزرگ به دودمانی مبدل میشود. در زمین و آسمان نشانه هایی نظیر پاره ایی از نشانه هایی که در تورات و انجیل نیز آمده است پیدا میکند. افسار دیو خشم گسیخته میشود. و به همه چیز لطمه وارد میآورد. احکام و سنن دین دیگر مراعات نمی شود . بادها ی گرم سرد می وزند . ولی باران نمی آید . اهریمن پیروزمندی خود را با صدای بلند اعلام می دارد . اما ناگهان در امید باز می شود. سی سال پس از پایان هزاره زرتشت دختر جوانی در دریاچه هامون (فروزان) به آبتنی می پردازد واز فروغ نطفه زرتشت که در آنجا بدست فروهر نگهداری شده است آبستن می گردد. بدینسان هوشیدر به دنیا می آید . او پس از مشورت با اورمزد نژاد دیوان را به کمک "بهرام ورجاوند" که از تخمه کیانیان است را ریشه کن می کند و دوباره ایران را به آیین روزگاران پیشین می آراید . از علامت ظهور او اینست که خورشید سه روز از حرکت باز می ایستد . آنگاه هنگام هزاره "هوشیدر ماه " و "سوشیانس " فرا میرسد . این پیغمبران نیز هر یک به طور معجزه آسا متولد می شوند. در هزاره سوشیانس و هنگامی که او به پا خواهد خواست اوست که خاتم الا نبیاء و پیامبر آخرالزمان است.دست به کار اصلاح امور میزند و زمینه رستاخیز را فراهم می آورد.طبق محا سبات انجام شده تاریخ ظهور زرتشت 660 قبل از میلاد بوده است.و از این قرار ظهور هوشیدر ماه سال 1341 و ظهور سوشیانس 2341 میلادی اتفاق می افتد و رستاخیز در سال 2395 میلادی روی خواهد داد. در پیشگوییهای زرتشتی میدان کار زار ایران خواهد بود. تمام توجه اهورمزدا به ایران است که در مرکز هفت کشور واقع شده است و پیوسته تکرار می کند" ایرانی که من آفریدم."تمام توجه و قوای مادی و معنوی متوجه ایران است. که چسم چراغ عالم می باشد. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند 1383ساعت 1:34 قبل از ظهر  توسط سهند |
|
||
|
|
سخنی از خودم |
|
|
سخنی از خودم:
اسطوره و ارتباط آن با منش ایرانی عجب ارتباط سترگی ایرانی همیشه به دنبال فرد بوده است . به دنبال یک برتر یک اسطوره یک نجات دهنده جمع اهمیت خویش را از دست داده است . ایران جایی برای خودنمایی نژادگان است. کدامند آن نژادگان ؟ تاریخ نظری خلاف این مسئله را دارد. زمان آن کی فرا خواهد رسیدکه نژادگان کج فهم و بی نام نشان جایشان را به برتران واقعی دهند؟ بیاییم واقع بین باشیم " دموکراسی به چه کارمان می آید فقط باید به اکثریت یاد داد که اقلیت ممتاز واقعی را ستایش کنند |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند 1383ساعت 1:33 قبل از ظهر  توسط سهند |
|
||
|
|
ابر انسان |
|
|
ابر انسان
اکنون سخنم با "ابر انسان" است.ابر انسانی که خود را از هر چه بدی و ضعف سستی است رهانده باشد. می خواهم با با جانهای آزاده سخن بگویم. جانهایی که مدتهاست دیده را با آب زلال حقیقت شسته اند . پس آماده باشید ما جنگی بزرگ در پیش داریم .جنگ با درون. "ابر انسان" کیست؟ ابر انسان آزاد است .و آزاد می کند . همچون عقابی به تنهایی بر بالای آسمانها به پرواز در می آید .و مغرورانه خاکیان را نگاه می کند ."ابر انسان" انسان والاست. تنهاست و تنهایی را دوست دارد چون می داند که وجودی مثل او وجود ندارد. "ابر انسان" خود را از بایدها و نبایدهای پوسیده رهانده است و بسان قانونگذار آینده قدرتمند به جلو گام بر می دارد.قانون را می سازدو آ ن را می آموزاند. همچون زرتشت از بالای کوه به پایین می آید با تمام وجودش فریاد می زند : آمده دام تا به شما ابر انسان را بیاموزانم. آری ما می خواهیم نسل شایستگان را بیافرینیم . نسلی از نمایندگان خداوند در زمین . ما عدالت زمینیان را مسخره می کنیم.عدالت در نظر ما آنست که به همه مردم فرصت دهیم تا خود را بیازمایند و از میانشان شایستگان برای ساختن طبقه برتر به پا خیزند. "شایستگان " پرچم دار رهبری جهان خواهد شد این نژادگان در مقابل توده کم اند ولی ما برتران واقعی را انتخواب می کنیم. ای "برگزیدگان" شما را در مقابل توده قرار دادیم. شما نمایندگان خداوند در زمینید. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند 1383ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط سهند |
|
||
|
|
چند سخن از فردریک نیچه |
|
|
چند سخن از فردریک نیچه:
- ترا قادر به هر بدی می پندارم پس از تو نیکی طلب می کنم راستی که من بارها به سست عنصرانی خندیده ام که خود را نیک پنداشتند چون چنگالی نداشتند. - افتاده حال کوشا نیک خواه ملایم : آیا میخواهید انسان اینگونه باشد ؟ انسانهای نیک ؟ اما از نظر من این تنها برده کامل و مطلوب است برده زمان آینده. - خود را وفق دادن همچون انسان عادی زندگی کردن آنچه را که او درست می شمارد درست نیکو شمردن این یست سرسپردگی به غریزه گله ای. - آگاهی تنها تا آن حد حضور دارد که آگاهی سودمند باشد. - "مسیحییت " بربرریتی بیمار است که خود را به جامه قدرت می آراید . و درباره هر آنچه مسیحیت بوده و بدان داشته دروغ می گوید و نقطه مقابل انجیل یعنی بشارت است |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند 1383ساعت 1:28 قبل از ظهر  توسط سهند |
|
||
|
|
هنوز یادت هست؟ |
|
|
هنوز یادت هست؟
از بالای راسته ها به این سو و آن سو نظری افکندیم. بر بالای گذشته ها دویدیم مردم مردم وار در تکاپو بازار بودند.معاملات پایاپایشان در زیر پایمان بود. و ما میدویدیم به سوی سردر تا تابلوهای سیاه و سفیدش را ببینیم. از پله های مار پیچ بالا میرفتیم خاک و کاه را بر سرشان می ریختیم.هنوز آن روز را یادت هست که در سر در قیصریه همه زیر پایمان بودند. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند 1383ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط سهند |
|
||
|
|
پاسارگاد کعبه مقدس ایرانیان |
|
|
پاسارگاد کعبه مقدس ایرانیان به نام قدیمی ترین آثار تاریخی ایران "پاسارگاد" اولین پایتخت امپراطوری قدیم نژاد آریان و مدفن شاهنشاه بزرگ هخامنشی سلطان با فر شوکت پارسا موجد و موسس با مجد و عظمت بزرگترین سلطنت دنیای قدیم " کورش" و برای احیای نام آن چراغ روشن تمدن ایران. بنام قدیمی ترین آثار بزرگ تاریخی وطن و بنام همان آثاری که دست بی مهر روزگار آنرا از چشم فرزندان روزگارش دور و مهجور داشته است. همان بنای عظیمی که دمنبع وسر چشمه عروج و کانون ترقی ایران بوده است و امروز در گوشه عزلت و انزوا به سر می بردو به نام همان مقبره تاریخی با عظمتی که صاحبش به نام "کبیر" خوانده می شود . همان شهری که ابهت آن سلاطین مقتدر را متوحش می کرد. همان مجسمه با عظمتی که دست ها را به آسمان دراز کرده از ذست ما پسران ناخلف به آسمان شکوه و ناله می کند. و به نام صاحب آن مجسمه بالداری که آسمان بر او غضب کرده است |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند 1383ساعت 1:26 قبل از ظهر  توسط سهند |
|
||
|
|
